الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
78
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
باشد قابل نقص نيز هست تا برسد به واحد . پس اگر سبب شمارهء يك نباشد ، از اسباب ، يك سبب كم مىشود و اگر سبب شمارهء دو نباشد ، دو سبب كم مىشود . همچنين هرچه از عالم مادّه دور تر شويم ، اسباب كمتر مىشوند و هرچه به عالم مادّه نزديكتر شويم ، اسباب زيادتر مىشوند . و هرچيزى كه قابل نقصان و زياده باشد ، بىنهايت نيست ، پس وجود كَون و عالم مادّه ، مناقص تسلسل اسباب است بلكه فرض عدم تسلسل و بطلان بىنهايت بودن اسباب را ثابت مىكند . بنابراين ، فرضيهء تسلسل ، مناقص وجود كَون و عالم مادّه ، و مناقض خالق كَون و مادّه است و فرضيّهاى كه با وجود عينى و واقع ، مخالف و مناقض باشد ، بالضّروره باطل است . اگر بخواهيم اين دو برهان يا دو بيان را مستحكمتر و روشنتر تقرير كنيم در ابطال تسلسل ، براهينى را كه در كتب فلسفه و كلام آوردهاند ، مىآوريم و مىگوييم : اين حركات متعدّد و مستمر ، و تغيير و تبديلى كه در مادّه است ممكن نيست غيرمتناهى و به صورت تسلسل معلولات و علل باشد زيرا اين تسلسل و به طور كلّى تسلسل اسباب و علل - خواه مادّى باشد يا مجرّد - بر طبق ادلّهء عقلى دهگانهاى « 1 » كه فلاسفه و متكلّمين اقامه كردهاند باطل و محال است . پس اين حركات حتماً مبدأ و آغازى دارد كه علّت آن ممكن نيست خودِ مادّه باشد ، زيرا چنانچه خودِ مادّه علّت مىبود ، اگر مادّه را قديم فرض كنيم بايد براى آن آغازى فرض نشود و هيچ زمانى مادّه بدون حركت نباشد ، در حالى كه با اثبات بطلان تسلسل علل ، اثبات مىگردد كه تغييرى كه در مادّه حاصل شده و حركات آن ، مبدأ و
--> ( 1 ) . ملّا عبداللَّه زنوزى در لمعات الهيّه ( ص 31 ) مىگويد : براهين عقليّه بر بطلان و محاليّت تسلسلبسيار است ، از آن جمله هفده برهان به نظر اين حقير رسيده است .